سلام به همه ی شما
گويند غروب جاييست كه آسمان زمين را مي بوسد
من امشب براي تو
غروب مي كنم كجايي اي آسمان من ؟؟
گويند غروب جاييست كه آسمان زمين را مي بوسد
من امشب براي تو
غروب مي كنم كجايي اي آسمان من ؟؟



< بنام او که وجودش صفاست عهدش وفاست ومحبتش کیمیا ست >
به نام او که زینت زبانها و یادگار جهانها نام او
به نام او که آسایش دلها و آرایش کارها به نام او
به نام او که روح روح ها و مفتاح فتوحها نام او
به نام او که فرمانها روان و حالها بر نظام از نام او
بس قلفها که به این نام از دلها بر داشته بس رقمها محبت که به
این نام در سینه نگاشته بس بیگانگان که به وی آشنا گشته بس
غافلان که به وی هوشیار شده بس مشتاقان که به این نام دوست
را یافته
هم یاد است هم یادگار به نازش میدار تا وقت دیدار
گل را اثر روی توگلپوش کند
جان را سخن خوب تو مدهوش کند
اتش مه شراب وصل تو نوش کند
از لطف تو سوختن فراموش کند
سلام دوستان عزیز ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
من ا میدوارم که بتونم با درج چند سطر کوتاه در این کلبه تنهائی
نظر شما دوستان را جلب کنم . دوستان من از شما میخوام که نظر های
خوبیتون را بنویسید به امید موفقیت برای همه شما عزیزان
فرزانه محمدی از هرات افغانستان ![]()
![]()
![]()
چون شيشه در دست توام
بشکن من آواره را
يا آن دلت را همچو سنگ
بر شيشه قلبم بزن
با برق چشمانت کنون
آتش بزن بر پيکرم
با چنگ رخسارت بزن
بر تار و پود پيکرم
اینو گوش کنید .........
دوست دارم شمع باشم تا که خود تنها بسوزم
بر سر بالینت امشب از غم فردا بسوزم
دیشب به معنای شکا یت گریه کرد م 
شب بود و من هم تابغایت گریه کردم 
دیشب نمی دانم چرا بیگانه بودم 
ازدست دل تا بی نهایت گریه کردم 
مانند شمعی مملوازتنهائی خود 
ای بی مها با در خفا یت گریه کردم 
آنگه که سر بر دامن زا نو نهادم 
ای بی مروت 
من برایت گریه کردم 
من از تبارآشنایان تو بودم ٬ نا آشنا 
من از جفایت گریه کردم 
دلداده ای اینقدر سنگین دل ندیدم 
سنگین دلا پیش خدایت گریه کردم 
دریا خجالت می کشد ازاشکهایم 
آری به مقدارکفایت گریه کرد م
دا نم که چشمی نیست 
ا شکم را ببیند ا ی د ل فقط 
محض شکایت گریه کردم .... 








کنار آشیانه ی تو آشیانه میکنم
فضای آشیانه را پر از ترانه میکنم
کسی سؤال میکند
به خاطر چه زنده ای
و من برای زندگی
تــــــــــــــــــــــــــــــــــــو را بهانه میکنم

____________***__*_**** ___________
____________**__**_____* __________
___________***_*__*_____* _________
__________****_____**___****** ____
_________*****______**_*______** __
________*****_______**________*_**
________*****_______*_______* _____
________******_____*_______* ______
_________******____*______* _______
__________********_______* ________
__***_________**______** __________
*******__________** _______________
_*******_________* ________________
__******_________*_* ______________
___***___*_______** _______________
___________*_____*__* _____________
_______****_*___* _________________
_____******__*_** _________________
____*******___** __________________
____*****______* __________________
____**_________* __________________
_____*_________* __________________
_____________*_* __________________
______________** __________________
______________* ___________________
گذشت عهد وبه من گفت هر چه بود گذشت
به گریه گفتمش آری ولی چه زود گذشت

بهار بود و تو بودی وعشق بود و امید
بهار رفت و تو رفتی وهر چه بود گذشت

شبی به عمر گرم خوش گذشت آن شب بود
که در کنار تو با نغمه و سرود گذشت

چه خاطرات خوشی در دلم به جای گذاشت
شبی که با تو مرا در کنار رود گذشت

گشود بس گره آن شب ز کار بسته ما
صبا چو از بر آن زلف مشکسود گذشت

غمگین مباش و میندیش از این سفر که تو را
اگر چه بر دل نازک نمی فزود گذشت

گر بوسه می خواهی بیا یک نه دو صد بستان برو 
اینجا تن بی جان بیا ز ینجا سراپا جان برو 
صد بوسه تر بخشمت از بوسه بهتر بخشمت 
اما ز چشم دشمنان پنهان بیا پنهان برووووووو 








كاش وقتي آسمان باراني ست 
از زلال چشمهايش تر شويم 
وقته پاييز از هجوم دست باد 
كاش مثل پونه ها پر پر شويم 
كاش اشكي قلبمان را بشكند 
با نگاه خسته اي ويران شويم 
كاش وقتي شاپرك ها تشنه اند 
ما به جاي ابرها گريان شويم 
كاش وقتي آرزويي مي كنيم 
از دل شفافمان هم رد شود 
مرغ آمين هم از آنجا بگذرد 
حرف هاي قلبمان را بشنود 




اما چرا وقتی آتشی میسوزد خاکسترش بر باد نمی رود ؟؟؟؟؟؟؟
نمی دانم چرا ولی باید برد از یاد آن نگاه را که در او همه چیز معنی
شده بود و من خواندم از آن نگاه رنگ رفتن را رنگ ماندن را و من نخواهم
برد از یاد و همچنان در پیچ و خم یاد نگاهش خواهم ماند ... خواهم ماند
تا نگویند لیلی مرد تا نگویند مجنون رفت......
این رو تقدیم به تنها یادگار قلبم میکنم تا بفهمه هنوز دوستش دارم 









اگه بهترين دوست نيستي لااقل بهترين دشمن باش . اگه غمخوار نيستي لااقل بزرگترين غم باش .
هرچي هستي هميشه بهترين باش چون هميشه در ياد خواهند ماند پس در بدترين و خوب ترين
خاطراتم بهترين باش........ تقدیم به تنهای یادگار عشقم

من از باران عاشق می نویسم
ز خورشید و شقایق می نویسم
نه از باران نه از شبنم نه از گل
من از داغ شقایق می نویسم





من بی قرار عشقم
از جونو دل نوشتم
خونه خراب اين دل
اين بود سرنوشتم
من با تو سبزه زارم
بی تو در انتظارم
جونـمـو قـربــو ن ميدم
دست تو می سپارم ....
زندگي سه چيز است
اشكي كه خشك مي شود
لبخندي كه محو مي شود
و يادي كه در عالم فراموشي
باقي مي ماند...

زندگی قافیه شعر من است
شعر من وصف دلارایی توست
در ازل شاید این سرنوشت من بود
می سرایم به امیدی که تو خوانی
ورنه آخرین مصرع من قافیه اش مردن بود

شاید ندانی که چقدر دوستت دارم و چقدر دلبسته عشق تو ام شاید زمانی

بدانی که دیگر از من حتی نفسی نمانده و آن وقت است که بدانی عشق

چیست .

براي تو نوشتم كه بيايي و بخواني اما نه تو و نه هيچكس نخواهد دانست كه من براي تو نوشتم و همچنان شعرم ناخوانده باقي خواهد ماند اما من باز هم براي تو خواهم نوشت


گفتم ندادی دل به من
گفتا تو جان دادی مگر

گفتم خرابت میشوم
گفتا تو آبادی مگر

گفتم ز کویت میروم
گفتا تو آزادی مگر

گفتم خموشم سالها
گفتا تو فریادی مگر

گفتم فراموشم نکن
گفتا تو در یادی مگر







شبی که آواز نی تــــو شنيدم چون آهوی تشنه پای تــــو دويدم
دوان دوان تا لب چشمه رسيدم نشانه ای از آن نی و نغمه نديدم
تو ای پری کجايی که رخ نمی نمايی
از آن بهشت پنهان دری نميگشايی
دل مــن سر گشته تـــــو
نــفسم آغشته تـــــو
به باغ روياها چو گلت بويم بر آب آيينه چو مهت جويم
تو ای پری؟.........

مه و ستاره درد من می داند که همچومن پی تو سرگرداند
شبی کنار چشمه پيدا شو ميان اشک من چو گل واشو

تو ای پری کجايی که رخ نمی نمايی
از آن بهشت پنهان دری نميگشايی


سیه چشمی به کار عشق استاد
به من درس محبت یاد می داد ! 
مرا از یاد برد آخر ولی من ,
به جز او عالمی را بردم از یاد ! 
>>> چنین با مهربانی خواندنت چیست ؟
بدین نا مهربانی راندنت چیست ؟ <<<
بپرس از این دل دیوانه ی من
که ای بیچاره ی عاشق , ماندنت چیست !؟

عشق

عشق يعني سالهاي عمرسخت
عشق يعني زهر شيرين بخت تلخ
عشق يعني خواستن له له زدن
عشق يعني سوختن پر پر زدن
عشق يعني جام لبريز از شراب
عشق يعني تشنگي يعني سراب
عشق يعني لايق مريم شدن
عشق يعني با خدا همدم شدن
عشق يعني لحظه هاي بي قرار
عشق يعني صبر يعني انتظار
عشق يعني از سپيده تا سحر
عشق يعني پا نهادن در خطر
عشق يعني لحظه ي ديدار يار
عشق يعني دست در دست نگار
عشق يعني ارزو يعني اميد
عشق يعني روشني يعني سپيد
عشق يعني غوطه خوردن بين موج
عشق يعني رد شدن از مرز اوج


بزرگترین آرزوی من اینست که کوچکترین آرزوی تو باشم
من اینجا بس دلم تنگ است 
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است 
بیا ره توشه برداریم 
قدم در راه بی برگشت بگذاریم 
ببینیم آسمان هر جا 
آیا همین رنگ است 

تو رفته ای که بی من , تنها سفر کنی ! 
من مانده ام که بی تو , شب ها سحر کنم !
الهی...
چرا باید بمانم در حریمی
که چشمانی برایم پرفریبند
چرا باید بمیرم در نگاهی
که هر لحظه برایم پر حزین است
چرا باید بمانم من نمیرم؟
چرا باید بمانم من اسیرم؟
الهی تو بگو...
آخر چرا ...آخر چرا... من اینچنین در خود اسیرم
خدایا گاه بی گاه... به هر آشفتگی ...در هر نگاهی
همیشه خوانده ام
احساس تلخ بی پناهی غربت آشفتگی بی همدمی را
اگر که شعله ای از آتشی بودم در این شب
سرکش میشدم و می رفتم ...و می رفتم... و می رفتم...
و میکشیدم بازوان خسته ام را
............به روی پیکر پوشالی این مردمان بی هویت
و میسوزاندم ...و می سوزاندم...و می سوزاندم ...
..................تمام این مترسک های بی احساس و پو شالی را
چرا باید بمانم من نمیرم؟
چرا باید بمانم من اسیرم؟

تقدیم به دوستم
سعی کن به خاطر کسی که دوستش داری غرورت را از دست بدهی.
نه به خاطر غرورت کسی را که دوست داری از دست بدهی.




از من پرسيد منو بيشتر دوست داري يا زندگيت رو ؟ من
گفتم زندگيم رو .اون هم ناراحت شد و
براي هميشه از پيش من رفت. اما هيچ وقت نفهميد که
اون خودش تمام زندگيم بوده !!!
کنار آشیانه ی تو آشیانه میکنم
فضای آشیانه را پر از ترانه میکنم
کسی سؤال میکند
به خاطر چه زنده ای
و من برای زندگی
تــــــــــــــــــــــــــــــــــــو را بهانه میکنم
I Love you


چه با شکوه آمدی به لحظه های سرد من 
چه پرغرور میروی به جنگ دردهای من 
چه عاشقانه میشود غزل در انتظار تو
چه بی بهانه میدود کلام من برای تو 
چه رازها که گفته ای به قلب بی قرار من 
چه قصه ها شنیده ای بهار بی خزان من 
چه روزها که رفته ایم به جنگ درد و فاصله 
چه روزها سپرده ایم به دست سرد خاطره 
چه لحظه ها نگاه تو بر نگاه من دوید 
چه عاشقانه دست من به دست گرم تو رسید 
چه آه ها کشیده ام برای بی تو بودنم 
چه اشکها ریخته ام برای از تو گفتنم 
بهار شد فکر من برای با تو ماندم 
تمام شد شعر من فدای شعر خواندت 







شب...
تو را مانند شبها دوست دارم
مثال خواب و رویا دوست دارم 
تو را مثل اقاقی های عاشق
تورا مانند گلها دوست دارم...
زلالی مثل یک قطره ز دریا
تو را چون موج دریا دوست دارم
قشنگی مثل حس مبهم شعر
تو را ای حس زیبا دوست دارم
تو تنها اختری در آسمانم
تو را ای خوب تنها دوست دارم
تو را ای واژه ی زیبای خلقت
تو را ای "عشق یکتا"دوست دارم
شدم سر کش مثال ذات آتش
تورا بی ترس و پروا دوست دارم
تورا مثل کبوترهای بی بال
میان بار غمها دوست دارم
تو لبریزی زعطر پاک نرگس
تو را چون آه و سودا دوست دارم
تو خود گفتی به من فردا میایی
تورا مانند فردا دوست دارم 


احساسی که شبنم به گل دارد
پرستوبه آسمان- ماهی به دریا- نوربه خورشید- ستاره به شب-
شهاب به کهکشان- باران به ابر
تعلق است – سرشارازعشق خالی ازهوس- سرشار ازنفس
خالی از هوی
خالی از هوس
عشق من به تو
عشق شب بود به روشنی
عشق پرستو به آسمان عشق ماهی به دریا............
عشق رویا به تعبیر
به تفسیر
به بودن به ماندن
عشق بود و عشق بود و عشق
نه هوی
نه هوس
ای گل من – آسمان من – دریای من – خورشید من – شب من – کهکشان من
تواین را ندانستی
هوسش خواندی و ترسیدی و رمیدی و
رفتی و رفتی
رفتی ..........
تورا خواندم به تنهایی لحظه های بودنم
تو آمدی سرشار تر ازتنهایی شدم
تورا خواندم به صداقت احساسم
تو آمدی احساسم شکست و توسرشار از غرور شدی
تورا خواندم به کثرت اندوهم به غربت اشکم
تو آمدی اندوهم بیشتر و غربت اشکم فراتر شد
تور اخواندم به آسمان زندگیم
و آسمان زندگیم شد بارانی

دل من یه روز به دریا زد ورفت...
پشت پا به رسم دنیا زد و رفت...
زنده ها خیلی براش کهنه بودن...
خودشو تو مرده ها جا زد و رفت...
هوای تازه دلش می خواست ولی...
آخرش تو غبارا زد و رفت...
دنبال کلید خوشبختی می گشت...
خودشم قفلی رو فقلا زد و رفت..
لعنت به آن کسی که دل به دل سنگ تو بست .......

شاگردی از استادش پرسید:"عشق چیست؟"
استاد در جواب گفت:"به گندمزار بروو پر خوشه ترین شاخه را بیاور.
اما در هنگام عبور از گندمزاربه یاد داشته باش که نمی توانی به
عقب برگردی تا خوشه ای بچینی؟"
شاگرد به گندمزار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت.استاد پرسید:
"چه اوردی؟"و شاگرد با حسرت جواب داد :"هیچ!هر چه جلو می رفتم
خوشه های پر پشت تر می دیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین تا
انتهای گندم زار رفتم"
استاد گفت:" عشق یعنی همین
![]()
![]()

دختري از پسري پرسيد که آيا اونو قشنگ مي دونه ؟
پسر جواب داد : نه
پرسيد آيا دلش ميخواد تا ابد با اون بمونه ؟
گفت : نه
سپس پرسيداگه ترکش کنه ،گريه مي کنه؟
و بار ديگر تکرار کرد : نه
دختر خيلي ناراحت شد وقتي دختر خواست بره در حالي که اشک از چشماش جاري شده بود
پسر بازوشو گرفت و گفت: تو قشنگ نيستي بلکه زيبايي ، من نميخوام تا ابد با تو باشم
من نياز دارم که تا ابد با تو باشم و اگه تو بري من گريه نميکنم ...من ميميرم..!!!


غمگين تر از زمستان کيست ؟ پايیز.......... او هيچ گاه بهار را نديده است
پاييز هيچ حرف تازه اي براي گفتن ندارد با اين همه وقتي از منبر باد بالا مي رود درخت ها چه زود به گريه مي افتند
تيغه ء يک گياه به يک برگ پاييزي گفت : " هنگام افتادن چه سر و صدايي مي کني ! همه ء روياهاي زمستاني مرا به هم مي ريزي ."
برگ برآشفت و گفت : " اي فرومايه ء فرونشين ! موجود بي آواز بد خلق ! تو در هواي بالا زندگي نمي کني و از صداي آواز چيزي نمي فهمي . "
آن گاه برگ پاييزي روي زمين خوابيد و به خواب رفت . چون بهار فرا رسيد باز بيدار شد و يک تيغه ء گياه بود .
هنگامي که پاييز آمد و خواب زمستاني او را فرا گرفت و برگ ها از همه جا روي او مي ريختند زير لب با خود مي گفت : " واي از دست اين برگ هاي پاييزي ! چه سر و صدايي مي کنند ! همه ء روياهاي زمستاني مرا به هم ميزنند .


